اشعار امیر خسرو دهلوی

اشعار امیر خسرو دهلوی , شعرهای امیر خسرو دهلوی , hauhv hldv osv nig d

در این مطلب گزیده ای از اشعار عاشقانه کوتاه و بسیار زیبای امیر خسرو دهلوی را آماده کرده ایم، برای مطالعه این متن های زیبا در ادامه با سایت چی شی همراه باشید.

دوبیتی های زیبا و عاشقانه

ابر می بارد و من می شوم از یار جدا

چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا

ابر و باران و من و یار ستاده به وداع

من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا

اشعار کوتاه و ناب دهلوی

شبت خوش باد و خواب مستیت سلطان و من هم خوش

شبی گر چه نیاری یاد بیداران شبها را

ز عشق ار عاشقی میرد، گنه بر عشق ننهد کس

که بهر غرقه کردن عیب نتوان کرد دریا را

شعر عید نوروز

گل من سبزه زاری کرد پیدا

زمانه نوبهاری کرد پیدا

در این موسم که از تأثیر نوروز

جهان نو روزگاری کرد پیدا

ز کوه ابر سنگ ژاله افتاد

زر گل را، عیاری کرد پیدا

شدم موی و فرو رفتم به رویش

همانم خارخاری کرد پیدا

نهانی خارخاری داشت آن شوخ

به حمدالله که باری کرد پیدا

ببین خسرو، اگر جانت به کار است

که جان را باز کاری کرد پیدا

اشعار معروف امیر خسرو

بیم است که سودایت دیوانه کند ما را

در شهر به بدنامی افسانه کند ما را

بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آری

ترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را

در هجر چنان گشتم ناچیز که گر خواهد

زلفت به سر یک مو در شانه کند ما را

زان سلسله گیسو منشور نجاتم ده

زان پیش که زنجیرت دیوانه کند ما را

زینگونه ضعیف ار من در زلف تو آویزم

مشاطه به جای مو در شانه کند ما را

من می زده دوشم شاید که خیال تو

امروز به یک ساغر مستانه کند ما را

چون شمع بتان گشتی پیش آی که تا خسرو

بر آتش روی تو پروانه کند ما را

شعر عاشقانه و بسیار زیبا

چنانی در نظر نظارگان را

که رونق بشکنی مه پارگان را

چنان نالان همی گردم به کویت

که دل خون می شود نظارگان را

تو در خواب خوش و من بی تو هر شب

شمارم تا سحر سیارگان را

زبس کاین رنج من به می نگردد

ز من بگرفته دل غمخوارگان را

دوای درد من بر تست، لیکن

تو چاره کی کنی بیچارگان را

روی گر، ای صبا، در خانه او

بگویی قصه آوارگان را

دل دیوانه خسرو نکو نیست

چگویم بد پری رخسارگان را

شعر معروف امیرخسرو دهلوی

ای معدن ناز، ناز تا کی؟

بر من در تو فراز تا کی؟

در حسرت یک نظر بمردیم

چشم تو به خواب ناز تا کی؟

تو ابروی خویش می پرستی

در قبله کج نماز تا کی؟

شمعم خوانی و سوزیم زار

بر سوخته ها گداز تا کی؟

بس نیست هلاک من به زلفت

دیگر شب من دراز تا کی؟

تیری که بر سینه خورد محمود

در کشمکش ایاز تا کی؟

بخل تو برای نیم بوسی

بر خسرو پاک باز تا کی

غزل های امیر خسرو دهلوی

صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را

کافرید از آب و گل سروی چو تو چالاک را

تلخ می گویی و من می بینمت از دور و بس

زهر کی آید فرو، گر ننگرم تریاک را

غنچه دل ته به ته بی گلرخان خونست از آنک

بوستان زندان نماید، مردم غمناک را

چون ترا بینم، هم از چشم خودم در رشک، از آنک

بوستان زندان نماید، مردم غمناک را

چون ترا بینم، هم از چشم خودم در رشک، از آنک

کرد تردامن رخت این چشمهای پاک را

گر به کویت خاک گردم نیست غم، لیکن غم است

کز سر کویت بخواهد باد برد این خاک را

شهسوارا، عیب فتراک است صید چون منی

گاه بستن عذرخواهی کن ز من فتراک را

چون دلم زو چاک شد، ای پندگو، راضی نیم

از رگ جان خود اردوزی در این دل چاک را

چشمه عمرست و خلقی در پیش، حیفی قویست

آشنایی با چنان دریا، چنین خاشاک را

ناله جانسوز خسرو کو به دلها شعله زد

رحمتی ناموخت آن سنگین دل ناباک را

کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام چی شی و لینک مستقیم بلا مانع است.