اشعار افشین یداللهی

اشعار افشین یداللهی در سریال شهرزاد آخرین شعر افشین یداللهی اشعار شاعرانه من عاشق چشمت شدم وقتی گریبان عدم

در این مطلب گزیده ای از اشعار عاشقانه کوتاه و بسیار زیبای افشین یداللهی را آماده کرده ایم، برای مطالعه این متن های زیبا در ادامه با سایت چی شی همراه باشید.

شعر معروف افشین یداللهی

“تو” با قلب ویرانه من چه کردی؟

ببین عشق دیوانه من چه کردی

در ابریشم عادت آسوده بودم…

تو با “بال” پروانه ی من چه کردی؟

ننوشیده از جام چشم تو مستم…

خمار است میخانه ی من…چه کردی؟

مگر لایق تکیه دادن نبودم؟

تو با حسرت شانه ی من چه کردی؟

مرا خسته کردی و خود خسته رفتی…

سفر کرده ، باخانه ی من چه کردی؟

جهان من از گریه ات خیس باران…

تو با سقف کاشانه ی من چه کردی؟

دوبیتی های افشین یداللهی

میشه خدا رو حس کرد تو لحظه های ساده

تو اضطراب عشق و گناه بی اراده

بی عشق عمر آدم بی اعتقاد می ره

هفتاد سال عبادت یک شب به باد می ره

متن عاشقانه افشین یداللهی

تا آخر عمر

درگیر من خواهی بود

و تظاهر می کنی که نیستی

مقایسه تو را

از پا در خواهد آورد

من

می دانم به کجای قلبت

شلیک کرده ام

تو

دیگر

خوب نخواهی شد

شعر رفاقتی افشین یداللهی

رفاقت مثله خاک سرزمینه

واسه قربونی عشقِ تو و من

میشه دریا شدن مشکل نباشه

به شرطِ ساده ی از خود گذشتن

اشعار خاص افشین یداللهی

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

بهترین اشعار افشین یداللهی

عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبس

از لحظه‌های حوا ، هوا می مونه و بس

نترس اگر دل تو از خواب کهنه پاشه

شاید خدا قصه تو از نو نوشته باشه

اشعار کوتاه افشین یداللهی

خستم از هرچی رسیدن اگه پشتش سفری نیست

برکۀ امن و نمی خوام وقتی موج خطری نیست

می رسم نه واسه موندن من مسافرم همیشه

مثل نوری که میاد و رد میشه از دل شیشه

شعرهای قشنگ افشین یداللهی

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود

گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند

در راه هوشیاری خود مست می رود

اشعار احساسی افشین یداللهی

به نام همه عاشقانت قسم

که در راه تو مرگ هم زندگی ست

اگر زندگی تشنه ی مرگ ماست

کسی که نمرده است هم زنده نیست

شعرهای ناب افشین یداللهی

یک آن شد این عاشق شدن ، دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد!

آدم زمینی تر شد و  عالم به آدم ، سجده کرد!

شعر قدیمی افشین یداللهی

از کفر من تا دین تو ، راهی به جز تردید نیست !

دلخوش به فانوسم مکن ، اینجا مگر خورشید نیست ؟…

با حس ویرانی بیا … تا بشکند دیوار من

چیزی نگفتن بهتر است ، تکرار طوطی وار من

بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود

حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود

با عشق آنسوی خطر ، جایی برای ترس نیست

در انتهای موعظه … دیگر مجال درس نیست

کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود

چیزی شبیه معجزه … با عشق ممکن می شود

اشعار بلند افشین یداللهی

آرام بگیر امشب، ما هر دو پُر از دردیم

در آتش و یخبندان، داغیم ولی سردیم

داغیم، نمی‌ فهمیم؛ تا فاجعه راهی نیست

سردیم، نمی‌ خواهیم از فاجعه برگردیم

از مرهمِ یکدیگر تا زخمیِ هم بودن

راهی‌ ست که بی‌ مقصد، با عشق سفر کردیم

شعریم و نمی‌ خوانیم، شوقیم و نمی‌ خواهیم

چشمیم و نمی‌ بینیم، سبزیم ولی زردیم

این فصلِ پریشان را برگی بزن و بگذر

در متنِ شبِ بی‌ ماه، دنبالِ چه می‌ گردیم؟

بیداریِ رویایی، دیدی که حقیقت داشت

ما خاطره‌ هامان را از خواب نیاوردیم

تردید نکن در شوق، تصمیم نگیر از خشم

آرام بگیر امشب، ما هر دو پُر از دردیم

اشعار افشین یداللهی در مورد خیانت

تا توطئه‌ ای دیگر، ‌ای دوست خداحافظ

تا ضربه‌ ی کاری‌ تر، ‌ای دوست خداحافظ

مِیلی به سلامت نیست،  هر بار دروغی تو

یکبار به خود بنگر، ‌ای دوست خداحافظ

این حقِ من از ما نیست، تعبیرِ تو از حق است

من می‌ گذرم، بگذر،‌ ای دوست خداحافظ

می‌ بخشمت امّا تو، هستی که بمانی با

این کینه‌ ی شرم‌آور، ‌ای دوست خداحافظ

بفروش رفاقت را، من از تو نمی‌ رنجم

بس نیست همین کیفر؟‌ ای دوست خداحافظ

کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام چی شی و لینک مستقیم بلا مانع است.