اشعار ملک الشعرای بهار

اشعار شعر ملک الشعرای بهار گل و گل در مورد کار نیک دماوند قالب شعر سایت پروانه بهار

در این مطلب گزیده ای از اشعار عاشقانه کوتاه و بسیار زیبای ملک الشعرای بهار را آماده کرده ایم، برای مطالعه این متن های زیبا در ادامه با سایت چی شی همراه باشید.

تک بیت های ملک الشعرای بهار

همی تا توانی سخن نرم دار

دل مردمان با سخن گرم دار

مصرع های ملک الشعرای بهار

جز از راستی هیچ دم بر میار

که باشی بر مردمان استوار

شعر ملک الشعرای بهار

به بی گاه بر روی مردم مخند

زگفتار بی‌مایه لب باز بند

اشعار عارفانه محمد تقی بهار

خوش باش که گیتی نه برای من و تست

وین کار برون ز ماجرای من و تست

اشعار خاص ملک الشعرا

زن بود شعر خدا، مرد بود نثر خدا

مرد نثری سره و زن غزلی تر باشد

نثر هر چند به تنهایی خود هست نکو

لیک با نظم چو پیوست نکوتر باشد

متن شب بخیر ملک الشعرا

به تاریکی از خواب بیدار شو

به نام خدا بر سر کار شو

که شب خیز را کار باشد روا

فزون خواب مردم شود بینوا

جملات عاشقانه ملک الشعرا

از پشت تریبون دلم عشق چنین گفت

محبوب تو زیباست، قشنگ است، ملیح است

اعضای وجودم همه فریاد کشیدند

احسنت صحیح است، صحیح است، صحیح است

زیباترین اشعار ملک الشعرا

همی نالم به دردا، همی گریم به زارا

که ماندم دور و مهجور، من از یار و دیارا

ناب ترین شعر ملک الشعرا

دیشب من و پروانه سخن می‌گفتیم

گاه از گل و گه ز شمع‌، می آشفتیم

شد صبح نه پروانه به جا ماند و نه من

گل نیز پر افشاند که ما هم رفتیم

دوبیتی های ملک الشعرا

بر دامن دشت بنگر آن نرگس مست

چشمی به ره و سبزه‌ عصایی در دست

گویی مجنون به انتظار لیلی

ازگور برون آمد و بر سبزه نشست

رباعیات ملک الشعرا

به دل جز غم آن قمر ندارم

خوشم ز آنکه غم دگر ندارم

کند داغ دلم همیشه تازه

از این مطلب تازه‌تر ندارم

اشعار بلند ملک الشعرا

یا که به راه آرم این صید دل رمیده را

یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را

یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن

یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را

کودک اشک من شود خاک‌نشین ز ناز تو

خاک‌نشین چرا کنی کودک نازدیده را؟

چهره به زر کشیده‌ام، بهر تو زر خریده‌ام

خواجه! به هیچ‌کس مده بنده‌ی زر خریده را

گر ز نظر نهان شوم چون تو به ره گذر کنی

کی ز نظر نهان کنم، اشک به ره چکیده را؟

گر دو جهان هوس بود، بی‌تو چه دسترس بود؟

باغ ارم قفس بود، طایر پر بریده را

جز دل و جان چه آورم بر سر ره؟ چو بنگرم

ترک کمین گشاده و شوخ کمان کشیده را

خیز، بهار خون‌جگر! جانب بوستان گذر

تا ز هزار بشنوی قصه‌ی ناشنیده را

شعر ناب از ملک الشعرا

آن شمع دل افروز من از خانه من رفت

پروای گلم نیست که پروانه من رفت

دارم‌ صدف آسا کف‌ خالی و لب خشک

تا از کفم آن گوهر یک دانه من رفت

چون باغ خزان دیده ز پیرایه فتادم

زبن شاخه پر گل که ز گلخانه من رفت

کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام چی شی و لینک مستقیم بلا مانع است.