مجموعه گلچین اشعار عاشقانه و با معنی بابا افضل کاشانی

مجموعه گلچین اشعار عاشقانه و با معنی بابا افضل کاشانی

اشعار بابا افضل کاشانی در این مطلب گزیده ای از اشعار عاشقانه کوتاه و بسیار زیبای بابا افضل کاشانی را آماده کرده ایم، برای مطالعه این متن های زیبا در ادامه با …

مجموعه گلچین اشعار و دوبیتی های عاشقانه و ناب فایز دشتی

مجموعه گلچین اشعار و دوبیتی های عاشقانه و ناب فایز دشتی

اشعار فایز دشتی در این مطلب گزیده ای از اشعار عاشقانه کوتاه و بسیار زیبای فایز دشتی را آماده کرده ایم، برای مطالعه این متن های زیبا در ادامه با سایت چی …

مجموعه گلچین اشعار کوتاه عاشقانه و زیبای فریدون مشیری

مجموعه گلچین اشعار کوتاه عاشقانه و زیبای فریدون مشیری

اشعار فریدون مشیری در این مطلب گزیده ای از اشعار عاشقانه کوتاه و بسیار زیبای فریدون مشیری را آماده کرده ایم، برای مطالعه این متن های زیبا در ادامه با سایت چی …

اشعار هاتف اصفهانی

اشعار هاتف اصفهانی , شعر هاتف اصفهانی درباره خدا , معنی شعر چشم دل باز کن از هاتف اصفهانی

در این مطلب گزیده ای از اشعار عاشقانه کوتاه و بسیار زیبای هاتف اصفهانی را آماده کرده ایم، برای مطالعه این متن های زیبا در ادامه با سایت چی شی همراه باشید.

اشعار هاتف اصفهانی

هر شب به تو با عشق و طرب می‌گذرد

بر من زغمت به تاب و تب می‌گذرد

تو خفته به استراحت و بی تو مرا

تا صبح ندانی که چه شب می‌گذرد

شعر هاتف اصفهانی

از عشق کز اوست بر لبم مهر سکوت

هر دم رسدم بر دل و جان قوت و قوت

من بندهٔ عشق و مذهب و ملت من

عشق است و علی ذالک احیی و اموت

اشعار زیبای هاتف اصفهانی

یک لحظه کسی که با تو دمساز آید

یا با تو دمی همدم و همراز آید

از کوی تو گر سوی بهشتش خوانند

هرگز نرود وگر رود باز آید

دوبیتی های هاتف اصفهانی

روی تو که رشک ماه ناکاسته است

باغی است که از هر گلی آراسته است

گر زان که خدا نیز وفائی بدهد

آنی که دل من از خدا خواسته است

رباعیات هاتف اصفهانی

یا رب رود از تنم اگر جان چه شود

وز رفتن جان رهم ز هجران چه شود

مشکل شده زیستن مرا بی یاران

از مرگ شود مشکلم آسان چه شود

اشعار کوتاه هاتف اصفهانی

گر فاش شود عیوب پنهانی ما

ای وای به خجلت و پریشانی ما

ما غره به دین‌داری و شاد از اسلام

گبران متنفر از مسلمانی ما

شعر ناب هاتف اصفهانی

ای غیر بر غم تو درین دیر خراب

با یار شب و روز کشم جام شراب

از ساغر هجر و جام وصلش شب و روز

تو خون جگر خوری و من بادهٔ ناب

اشعار بلند هاتف اصفهانی

به گردون می‌رسد فریاد یارب یاربم شب‌ها

چه شد یارب در این شب‌ها غم تاثیر یارب‌ها

به دل صدگونه مطلب سوی او رفتم ولی ماندم

ز بیم خوی او خاموش و در دل ماند مطلب‌ها

هزاران شکوه بر لب بود یاران را ز خوی تو

به شکرخنده آمد چون لبت، زد مهر بر لب‌ها

ندانی گر ز حال تشنگان شربت وصلت

ببین افتاده چون ماهی طپان بر خاک طالب‌ها

جدا از ماه رویت عاشقان از چشم تر هر شب

فرو ریزند کوکب تا فرو ریزند کوکب‌ها

چسان هاتف بجا ماند کسی را دین و دل جایی

که درس شوخی آموزند طفلان را به مکتب‌ها

غزلیات هاتف اصفهانی

سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را

جان نثار افشان خاک آستان آرم تو را

از کدامین باغی ای مرغ سحر با من بگوی

تا پیام طایر هم آشیان آرم تو را

من خموشم حال من می‌پرسی ای همدم که باز

نالم و از نالهٔ خود در فغان آرم تو را

شکوه از پیری کنی زاهد بیا همراه من

تا به میخانه برم پیر و جوان آرم تو را

ناله بی‌تاثیر و افغان بی‌اثر چون زین دو من

بر سر مهر ای مه نامهربان آرم تو را

گر نیارم بر زبان از غیر حرفی چون کنم

تا به حرف ای دلبر نامهربان آرم تو را

در بهار از من مرنج ای باغبان گاهی اگر

یاد از بی برگی فصل خزان آرم تو را

خامشی از قصهٔ عشق بتان هاتف چرا

باز خواهم بر سر این داستان آرم تو را

آخرین بروز رسانی در : پنج شنبه 22 خرداد 1399
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام چی شی و لینک مستقیم بلا مانع است.