اشعار عاشقانه کوتاه و فوق العاده زیبای مولانا + 6 عکس نوشته جذاب

اشعار مولانا

اشعار مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، شاعر و عارف بزرگ ایرانی است که به دلیل اشعار عمیق و معنوی‌اش در سراسر جهان شناخته شده است. اشعار او پر از عشق، آرزوها، و تجربیات روحانی است و به زبانی ساده ولی در عین حال چالش‌برانگیز به ما می‌آموزد که چگونه با دنیای اطرافمان و خودمان ارتباط برقرار کنیم. یکی از شعرهای معروف منتسب به مولانا که نمایانگر فلسفه‌ی عشق و وحدت در آموزه‌های اوست، این است: «بازآ بازآ، هر آنچه هستی بازآ، صد بار اگر توبه شکستی بازآ».

این شعر نمایانگر بی‌پایان بودن محبت و مراقبت خداوند است و دعوت همه انسان‌ها برای بازگشت به سوی اصل و مبدأ خود. اشعار مولانا نه تنها در گذشته دور، بلکه تا به امروز نیز مورد توجه و تامل بسیاری از علاقه‌مندان شعر و عرفان قرار گرفته است، برای مطالعه گلچینی از اشعار مولانا در ادامه با سایت چی شی همراه باشید.

ناب ترین اشعار مولانا , شعر مولانا در مورد مهربانی , اشعار مولانا در مورد زندگی , اشعار ناب مولانا

شعر مولانا در مورد دنیا

من از عالم تو را تنها گزیدم

روا داری که من غمگین نشینم ؟!

مولانا شعر ناب , اشعار عارفانه مولانا , شعر مولانا در مورد زندگی , شعر ناب مولانا

متن عاشقانه مولوی

صد نامه فرستادم

و صد راه نشان دادم

یا راه نمی دانی

یا نامه ‌نمی خوانی!

اشعار مولانا

مصرع های مولانا

من آنِ توام

مرا به من باز مده..

اشعار مولانا

شعر مولوی

همه را بیازمودم

ز تو خوش ترم نیامد

شعر در مورد بهار

آمد بهار جان‌ها

ای شاخ تر به رقص آ

شعرهای زیبای مولوی

مرا عهدیست با شادی

که شادی آن من باشد

مرا قولیست با جانان

که جانان جان من باشد

تک بیت مولوی

شاهیست که تو هرچه بپوشی داند

بی‌کام و زبان گر بخروشی داند

هر کس هوس سخن فروشی داند

من بندهٔ آنم که خموشی داند

دوبیتی های مولانا

هر موی زلف او یکی جان دارد

ما را چو سر زلف پریشان دارد

دانی که مرا غم فراوان از چیست

زانست که او ناز فراوان دارد

شعر حکیمانه مولانا

بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو

گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود

جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند

عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود

خمر من و خمار من باغ من و بهار من

خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود

جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی

آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی

آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود

دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی

این همه خود تو می‌کنی بی‌تو به سر نمی‌شود

بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی

باغ ارم سقر شدی بی‌تو به سر نمی‌شود

گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم

ور بروی عدم شوم بی‌تو به سر نمی‌شود

خواب مرا ببسته‌ای نقش مرا بشسته‌ای

وز همه‌ام گسسته‌ای بی‌تو به سر نمی‌شود

گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من

مونس و غمگسار من بی‌تو به سر نمی‌شود

بی تو نه زندگی خوشم بی‌تو نه مردگی خوشم

سر ز غم تو چون کشم بی‌تو به سر نمی‌شود

هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد

هم تو بگو به لطف خود بی‌تو به سر نمی‌شود.

شعر مولانا در مورد زندگی

من پیر فنا بدم جوانم کردی

من مرده بدم ز زندگانم کردی

می ترسیدم که گم شوم در ره تو

اکنون نشوم گم که نشانم کردی

شعرهای ناب جلال الدین رومی

دلتنگم و دیدار تو درمان من است

بی رنگ رخت زمانه زندان من است

بر هیچ دلی مبـاد و بر هیچ تنی

آنچ از غم هجران تو بر جان من است

شعر احساسی مولانا

یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی

شاگرد که بودی که چنین استادی

خوبی و کرم را چو نکو بنیادی

ای دنیا را ز تو هزار آزادی

متن عاشقانه از مولوی

اندر دل بی وفا غــم و ماتم باد

آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

دیدی که مـرا هیچ کسی یاد نکرد

جز غـم که هزار آفرین بر غم باد

شعرهای مولوی

از آتش عشق در جهان گرمیها

وز شیر جفاش در وفا نرمیها

زانماه که خورشید از او شرمنده‌ست

بی شرم بود مرد چه بی شرمیها

شعر مولانا برای پروفایل

آنکس که ترا دید و نخندید چو گل

از جان و خرد تهیست مانند دهل

گبر ابدی باشد کو شاد نشد

از دعوت ذوالجلال و دیدار رسل

شعر مولانا در مورد خدا

ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما

ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما

ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما

جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما

ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما

آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما

ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما

پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما

در گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دل

وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما

ناب ترین اشعار مولانا

بشنو این نی چون شکایت می‌کند

از جداییها حکایت می‌کند

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

شعر مولانا درباره انسان

معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا

کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا

ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد

باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا

یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی

غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا

هم باده جدا خوردی هم عیش جدا کردی

نک سرده ی مهمان شد تا باد چنین بادا

زان طلعت شاهانه زان مشعله خانه

هر گوشه چو میدان شد تا باد چنین بادا

زان خشم دروغینش زان شیوه شیرینش

عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا

شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد

خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا

شعر کوتاه مولانا

بی عشق نشاط و طرب افزون نشود

بی عشق وجود خوب و موزون نشود

صد قطره ز ابر اگر به دریا بارد

بی جنبش عشق در مکنون نشود

شعر عارفانه مولانا

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا

یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا

نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی

سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا

نور تویی سور تویی دولت منصور تویی

مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا

قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی

قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا

حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی

روضهٔ امید تویی راه ده ای یار مرا

روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی

آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا

دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی

پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا

این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی

راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا

شعر مولانا درباره امید به زندگی

ای دوست قبولم کن و جانم بستان

مستم کن و از هر دو جهانم بستان

با هرچه دلم قرار گیرد بیتو

آتش به من اندر زن و آنم بستان

شعر مولانا برای عطار نیشابوری

هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

***

من آن مولای رومی ام که از نطقم شکر ریزد

ولیکن در سخن گفتن غلام شیخ عطارم

شعر مولانا در مورد مهربانی

گر شرم همی از آن و این باید داشت

پس عیب کسان زیر زمین باید داشت

ور آینه وار نیک و بد بنمائی

چون آینه روی آهنین باید داشت

شعر در مورد خدا

هرکه او ارزان خرد ارزان دهد

گوهری طفلی به قرصی نان دهد

غرق عشقی‌ام که غرقست اندرین

عشق­ های اولین و آخرین

مجملش گفتم نکردم زان بیان

ورنه هم افهام سوزد هم زبان

اشعار مولانا

شعر عارفانه مولانا

چند باشی عاشق صورت بگو

طالب معنی شو و معنی بجو

صورت ظاهر فنا گردد بدان

عالم معنی بماند جاودان

شاید دوست داشته باشید:

دسته بندی: شعر و ادبیات
بروز رسانی توسط در یکشنبه 13 خرداد 1403

استفاده از مطالب سایت چی شی در سایر سایت‌ها فقط با کسب مجوز کتبی امکان پذیر است.