ناب ترین اشعار کوتاه، عاشقانه و حماسی فردوسی با عکس نوشته

اشعار فردوسی

اشعار فردوسی در مورد مرگ خردعاشقانه شعر در مورد ادب عارفانه همراه با معنی برای پروفایل طنز شعر حماسی سیاسی در مورد جنگ شعر شاهنامه رستم و سهراب hauhv tvn sd ashaare ferdosi

در این مطلب گزیده ای از اشعار عاشقانه کوتاه و بسیار زیبای حکیم ابوالقاسم فردوسی را آماده کرده ایم، برای مطالعه مجموعه اشعار فردوسی در ادامه با سایت چی شی همراه باشید.

اشعار فردوسی

شعر مرگ

اشعار فردوسی

نیابد کسی چاره از چنگ مرگ

چو باد خزانست و ما همچو برگ

شعر سخن

نمیرم از این پس که من زنده‌ام

که تخم سخن را پراکنده‌ام

شعر درود

ز ما باد بر جان آنکس درود

که داد و خرد باشدش تار و پود

شعر خدا

بنام خداوند خورشید و ماه

که دل را بنامش خرد داد راه

خداوند هستی و هم راستی

نخواهد ز تو کژی و کاستی

شعر فروتنی

به آموختن چون فروتن شوی

سخن های دانندگان بشنوی

مگوی آن سخن ، کاندر آن سود نیست

کز آن آتشت بهره جز دود نیست

شعر نیکی و بدی

بیا تا جهان را به بد نسپریم

به کوشش همه دست نیکی بریم

نباشد همی نیک و بد ، پایدار

همان به که نیکی بود یادگار

شعر دانش

ترا دانش و دین رهاند درست

در رستگاری ببایدت جست

وگر دل نخواهی که باشد نژند

نخواهی که دایم بوی مستمند

به گفتار پیغمبرت راه جوی

دل از تیرگیها بدین آب شوی

شعر در مورد خدا

از آغاز باید که دانی درست

سر مایهٔ گوهران از نخست

که یزدان ز ناچیز چیز آفرید

بدان تا توانایی آرد پدید

شعر به نام خداوند جان و خرد

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای

خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر

فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برترست

نگارندهٔ بر شده پیکرست

به بینندگان آفریننده را

نبینی مرنجان دو بیننده را

نیابد بدو نیز اندیشه راه

که او برتر از نام و از جایگاه

سخن هر چه زین گوهران بگذرد

نیابد بدو راه جان و خرد

خرد گر سخن برگزیند همی

همان را گزیند که بیند همی

ستودن نداند کس او را چو هست

میان بندگی را ببایدت بست

خرد را و جان را همی سنجد اوی

در اندیشهٔ سخته کی گنجد اوی

بدین آلت رای و جان و زبان

ستود آفریننده را کی توان

به هستیش باید که خستو شوی

ز گفتار بی‌کار یکسو شوی

پرستنده باشی و جوینده راه

به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

توانا بود هر که دانا بود

ز دانش دل پیر برنا بود

از این پرده برتر سخن‌گاه نیست

ز هستی مر اندیشه را راه نیست

شعر حرف بیهوده

چو گفتار بیهوده بسیار گشت

سخنگوی در مردمی خوار گشت

نه نایافت رنجه مکن خویشتن

که تیمار جان باشد و رنج تن

شعر مور دانه کش

چه خوش گفت فردوسی پاکزاد

که رحمت بر آن تربت پاک باد

میازار موری که دانه‌کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است

شعر در مورد ایران

ندانی که ایران نشست منست

جهان سر به سر زیر دست منست

هنر نزد ایرانیان است و بس

ندادند شیر ژیان را بکس

همه یک دلانند یزدان شناس

به نیکی ندارند از بد هراس

چنین گفت موبد که مرد بنام

به از زنده دشمن بر او شاد کام

اگر کشت خواهد تو را روزگار

چه نیکو تر از مرگ در کار زار

همه روی یکسر بجنگ آوریم

جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

شعر علم

ز دانش چو جان ترا مایه نیست

به از خامشی هیچ پیرانه نیست

توانگر شد آنکس که خرسند گشت

از او آز و تیمار در بند گشت

شعر دوستان

همه دوستان ویژه دشمن شوند

بدین دوده بد گوی و بد تن شوند

نهان آشکارا به کرد این بهی

که بی توشود تخت شاهی تهی

سخن هرچ بشنیدی اکنون بگوی

پیامش مرا کمتر از آب جوی

اشعار عاشقانه

بخندد بدو گوید ای شوخ چشم

به عشق تو گریان نه از درد و خشم

نخندد زمین تا نگرید هوا

هوا را نخوانم کف پادشا

که باران او در بهاران بود

نه چون همت شهریاران بود

اشعار فردوسی در مورد زندگی

پس زندگی یاد کن روز مرگ

چنانیم با مرگ چون باد و برگ

هر آنگه که در کار سستی کنی

همه رای ناتندرستی کنی

دوست داشتی؟ share کن!

مطالب جذاب از سراسر وب

Loading more posts...

امکان ارسال کامنت جدید نیست!

استفاده از مطالب سایت چی شی در سایر سایت‌ها فقط با کسب مجوز کتبی امکان پذیر است.