اشعار قیصر امین پور؛ عاشقانه، کوتاه، درباره زندگی و خدا

معروف ترین شعرهای قیصر امین پور؛ از عاشقانه تا شعر نو

قیصر امین پور از شاعران محبوب معاصر ایران است که شعرهایش با زبانی ساده، صمیمی و قابل فهم نوشته شده اند. عشق، زندگی، خدا، امید، دلتنگی، کودکی، جنگ و صلح از موضوعات مهم آثار او هستند. بسیاری از شعرهای این شاعر برای نوجوانان نیز قابل فهم هستند و بعضی از آنها در کتاب های درسی منتشر شده اند.

شعرهای این مجموعه از میان آثار شناخته شده قیصر امین پور انتخاب شده اند. «تنفس صبح»، «در کوچه آفتاب»، «آینه های ناگهان»، «گل ها همه آفتابگردانند»، «دستور زبان عشق»، «به قول پرستو» و «مثل چشمه، مثل رود» از مهم ترین کتاب های این شاعر هستند.

در ادامه، اشعار قیصر امین پور را بر اساس موضوع دسته بندی کرده ایم تا بتوانید شعر مورد علاقه خود را راحت تر پیدا کنید.

فهرست شعرهای قیصر امین پور نمایش

اشعار عاشقانه قیصر امین پور

عاشقانه های قیصر امین پور فقط درباره شادی وصال نیستند. در بسیاری از آنها، عشق با انتظار، دوری، دلتنگی و ترس از جدایی همراه می شود. زبان روان و تصویرهای آشنای این شعرها باعث شده است خواننده به راحتی با احساس شاعر همراه شود.

من از عهد آدم تو را دوست دارم

من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم: تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!
من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی‌تر از غم ندیدم
به اندازه‌ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم آواز با ما:
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

دل داده ام بر باد

دل داده‌ام بر باد، بر هر چه باداباد
مجنون‌تر از لیلی، شیرین‌تر از فرهاد

ای عشق از آتش، اصل و نسب داری
از تیره دودی، از دودمان باد

آب از تو طوفان شد، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش، در جان باد افتاد

هر قصر بی شیرین، چون بیستون ویران
هر کوه بی‌فرهاد، کاهی به دست به باد

هفتاد پشت ما، از نسل غم بودند
ارث پدر ما را، اندوه مادر زاد

از خاک ما در باد، بوی تو می‌آید
تنها تو می‌مانی، ما می‌رویم از یاد

دستور زبان عشق

دست عشق از دامن دل دور باد!
می‌توان آیا به دل دستور داد؟

می‌توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می‌دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی‌بایست داد

صبح بی تو

صبحِ بی تو، رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد
بی ‌تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد

بی ‌تو می‌گویند: تعطیل است کارِ عشق بازی
عشق، اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد

جُغد، بر ویرانه می‌خواند به انکارِ تو اما
خاک این ویرانه‌ها، بویی از آن ویرانه دارد

خواستم از رنجشِ دوری بگویم، یادم آمد
عشق با آزار، خویشاوندی دیرینه دارد

رویِ آنم نیست تا در آرزو، دستی برآرم
ای خوش آن دستی که رنگِ آبرو از پینه دارد

در هوای عشقِ تو پر می زند با بی قراری
آن کبوترْ چاهیِ زخمی‌که او در سینه دارد

ناگهان قفلِ بزرگ تیرگی را می‌گشاید
آن که در دستش کلید شهر پر آیینه دارد

لبخند تو خلاصه خوبی هاست

لبخند تو خلاصه خوبی‌هاست
لختی بخند، خنده گل زیباست

پیشانی‌ات تنفس یک صبح است
صبحی که انتهای شب یلداست

در چشمت از حضور کبوترها
هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست

رنگین کمان عشق اهورایی
از پشت شیشه دل تو پیداست

فریاد تو تلاطم یک طوفان
آرامشت تلاوت یک دریاست

با ما بدون فاصله صحبت کن
ای آنکه ارتفاع تو دور از ماست

ای که بوی باران شکفته در هوایت

ای که بوی باران شکفته در هوایت
یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت
شد خزان به پایت بهار باور من
سایه بان مهرت نمانده بر سر من
جز غمت ندارم به حال دل گواهی
ای که نور چشمم در این شب سیاهی
چشم من به راهت همیشه تا بیایی
باغ من بهارم بهشت من کجایی؟
جان من کجایی
کجایی
که بی تو دل شکسته ام
سر به زانوی غم نهاده‌ام، به گوشه ای نشسته‌ام
آتشم به جان و خموشم چو نای مانده از نوا
مانده با نگاهی به راهی که می‌رود به ناکجا
ای گل آشنا بیا
بی‌قرارم بیا
وای از این غم جدایی…


اگر به دنبال مجموعه ای عمومی از شعرهای عاشقانه شاعران مختلف هستید، در مطلب اشعار عاشقانه کوتاه و خاص نمونه های بیشتری برای بیان عشق، دلتنگی و دوست داشتن گردآوری شده است.

غزلیات قیصر امین پور

قیصر امین پور در قالب های مختلفی مانند غزل، رباعی، دوبیتی و شعر نو شعر سروده است. غزل های او زبان امروزی و روانی دارند و عشق، انتظار، امید و دشواری های زندگی را با تصویرهای ساده بیان می کنند.

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما
نه بر لب، بلکه در دل گُل کند لبخندهای ما

بفرمایید هر چیزی همان باشد که می‌خواهد
همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما

بفرمایید تا این بی چراتر کار عالم؛ عشق
رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما

سرِ مویی اگر با عاشقان داری سرِ یاری
بیفشان زلف و مشکن حلقه پیوندهای ما

به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو می‌بالند
بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما

شب و روز از تو می‌گوییم و می‌گویند، کاری کن
که «می‌بینم» بگیرد جای «می‌گویند»های ما

نمی‌دانم کجایی یا که‌ای، آنقدر می‌دانم
که می‌آیی که بگشایی گره از بندهای ما

بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز
همین حالا بیاید وعده آینده‌های ما

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم
ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

چو گلدان خالی، لب پنجره
پُر از خاطرات ترک خورده‌ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم
اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم

اگر دل دلیل است، آورده‌ایم
اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم!
اگر خنجر دوستان، گرده‌ایم!

گواهی بخواهید، اینک گواه:
همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم!

دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده‌ایم


سادگی، لطافت و توجه به احساسات انسانی در آثار بعضی دیگر از شاعران معاصر نیز دیده می شود. اگر این نوع شعر را می پسندید، مطالعه اشعار فریدون مشیری می تواند انتخاب مناسبی باشد.

بهترین اشعار قیصر امین پور؛ مجموعه شعرهای معروف و عاشقانه

اشعار قیصر امین پور درباره زندگی

زندگی در شعرهای قیصر امین پور گاهی مانند رود و قطاری در حال حرکت است و گاهی به مجموعه ای از روزهای تکراری شباهت دارد. شاعر از کودکی، گذشت زمان، آرزوهای فراموش شده و فرصت هایی می گوید که زودتر از انتظار ما می گذرند.

دیروز ما زندگی را به بازی گرفتیم

دیروز 
ما زندگی را 
به بازی گرفتیم 
امروز او
ما را
فردا؟

کودکی هایم

کودکی هایم اتاقی ساده بود
قصه ای، دورِ اجاقی ساده بود

شب که می‌شد نقش ها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود

می‌شدم پروانه، خوابم می پرید
خواب هایم اتفاقی ساده بود

زندگی دستی پر از پوچی نبود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود

قهر می‌کردم به شوق آشتی
عشق هایم اشتیاقی ساده بود

ساده بودن عادتی مشکل نبود
سختی نان بود و باقی ساده بود

لحظه های کاغذی

خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین، پله های رو به پایین
سقف‌های سرد و سنگین، آسمان‌های اجاری

با نگاهی سر شکسته، چشم‌هایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده، میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده، گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

رو نوشت روزها را، روی هم سنجاق کردم
شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها، نامی از ما یادگاری

مثل چشمه، مثل رود

لحظه های زندگی
مثل چشمه مثل رود
گاه می جوشد ز سنگ
گاه می‌خواند سرود

سر به ساحل می زند
موج شط زندگی
لحظه ها چون نقطه ها
روی خط زندگی

می رود هر دم به پیش
کاروان لحظه‌ها
مقصد این کاروان
جاده ای بی انتها

لحظه های زندگی
چون قطاری در عبور
ایستگاه این قطار
بین تاریکی و نور

گاه در راهی سیاه
گاه روی خط نور
گاه نزدیک خدا
گاه از او دورِ دور


تصویرهای طبیعت و نگاه متفاوت به زندگی، بخش مهمی از شعر معاصر فارسی هستند. برای دیدن نمونه هایی با فضای طبیعت محور و اندیشمندانه می توانید مجموعه اشعار سهراب سپهری را نیز بخوانید.

اشعار قیصر امین پور درباره خدا

شعرهای قیصر امین پور در مورد خدا با زبان ساده و صمیمی نوشته شده اند. خدا در این شعرها فقط مفهومی دور و دست نیافتنی نیست؛ بلکه دوستی مهربان و نزدیک است که می توان بدون جمله های سخت با او حرف زد.

پیش از اینها فکر می کردم خدا

پیش از اینها فکر می‌کردم خدا
خانه ای دارد کنار ابر ها

مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس، خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق کوچکی از از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان

رعد و برق شب طنین خنده اش
سیل و طوفان نعره ی توفنده اش

دکمه ی پیراهن او، آفتاب
برق تیر و خنجر او، ماهتاب

هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست

پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویربود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین

بود، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت

… هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین از آسمان از ابرها

زود می گفتند: این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست

هر چه می پرسی جوابش آتش است
آب اگر خوردی جوابش آتش است

تا ببندی چشم کورت می‌کند
تا شدی نزدیک دورت می‌کند

کج گشودی دست، سنگت می‌کند
کج نهادی پای لنگت می‌کند

تا خطا کردی عذابت می دهد
در میان آتش آبت می‌کند

با همین قصه دلم مشغول بود
خواب هایم خواب دیو و غول بود

خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان شعله های سرکشم

در دهان اژدهایی خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین

محو می‌شد نعره هایم بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا…

نیت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه می‌کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود ..

مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه

تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حل صد ها مسئله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود

تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر

در میان راه، در یک روستا
خانه ای دیدیم، خوب و آشنا

زود پرسیدم: پدر! اینجا کجاست؟
گفت: اینجا، خانه ی خوب خداست!

گفت: اینجا می‌شود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند

با وضویی دست و رویی تازه کرد
با دل خود، گفتگویی تازه کرد

گفتمش پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست؟ اینجا در زمین؟

گفت :آری خانه ی او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی

خشم، نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است

دوستی را دوست معنی می دهد
قهر هم با دوست معنی می دهد

هیچ کس با دشمن خود قهر نیست
قهر او هم یک نشان از دوستی است

تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست

دوستی از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر!

آن خدای پیش از این را باد برد
نام او راهم دلم از یاد برد

آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی نقش روی آب بود

می‌توانم بعد از این با این خدا
دوست باشم دوست، پاک و بی ریا

می‌توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد

می‌توان در باره ی گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره صد هزاران راز گفت

می‌توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد

می‌توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند

می‌توان مثل علف ها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد

می‌توان در باره ی هر چیز گفت
می‌توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان و آشنا:
پیش از اینها فکر می‌کردم خدا …

بیا عاشقی را رعایت کنیم

چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟
بیایید از عشق صحبت کنیم

تمام عبادات ما عادت است
به بی‌عادتی کاش عادت کنیم

چه اشکال دارد پس از هر نماز
دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟

به هنگام نیّت برای نماز
به آلاله‌ها قصد قربت کنیم

چه اشکال دارد که در هر قنوت
دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟

چه اشکال دارد در آیینه‌ها
جمال خدا را زیارت کنیم؟

مگر موج دریا ز دریا جداست؟
چرا بر «یکی» حکم «کثرت» کنیم؟

پراکندگی حاصل کثرت است
بیایید تمرین وحدت کنیم

«وجود» تو چون عین «ماهیت» است
چرا باز بحث «اصالت» کنیم؟

اگر عشق خود علت اصلی است
چرا بحث «معلول» و «علت» کنیم؟

بیا جیب احساس و اندیشه را
پر از نُقل مهر و محبت کنیم

پُر از «گلشن راز»، از «عقل سرخ»
پُر از «کیمیای سعادت» کنیم

بیایید تا عینِ «عین القضات»
میان دل و دین قضاوت کنیم

اگر سنت اوست نوآوری
نگاهی هم از نو به سنت کنیم

مگو کهنه شد رسم عهد الست
بیایید تجدید بیعت کنیم

برادر چه شد رسم اخوانیه؟
بیا یاد عهد اخوت کنیم

بگو قافیه سست یا نادرست
همین بس که ما ساده صحبت کنیم

خدایا دلی آفتابی بده
که از باغ گلها حمایت کنیم

رعایت کن آن عاشقی را که گفت:
بیا عاشقی را رعایت کنیم

اشعار قیصر امین پور؛ گلچین شعرهای کوتاه، عاشقانه و نو

اشعار کوتاه قیصر امین پور

شعرهای کوتاه قیصر امین پور با وجود تعداد کم سطرها، مفهوم گسترده ای دارند. بعضی از آنها عاشقانه هستند و بعضی دیگر درباره امید، جنگ، گذشت زمان یا شناخت انسان از خودش سخن می گویند.

چه اسفندها

چه اسفندها… آه!
چه اسفندها دود کردیم!
برای تو ای روز اردیبهشتی
که گفتند: این روزها می‌رسی
از همین راه!

قطار می رود

قطار می‌رود
تو می‌روی
تمام ایستگاه می‌رود

و من چقدر ساده‌ام
که سال‌های سال
در انتظار تو
کنار این قطارِ رفته ایستاده‌ام

و همچنان
به نرده‌های ایستگاه رفته
تکیه داده‌ام!

پیروزی واقعی

شهیدی که بر خاک می‌خفت
چنین در دلش گفت:

«اگر فتح این است
که دشمن شکست،
چرا همچنان دشمنی هست؟»

شهیدی که بر خاک می‌خفت
سرانگشت در خون خود می‌زد و می‌نوشت
دو سه حرف بر سنگ:

«به امید پیروزی واقعی
نه در جنگ،
که بر جنگ!»

مجلس ختم

مرا
به جشن تولد
فراخوانده بودند

چرا
سر از مجلس ختم
درآورده‌ام؟

دلم را ورق می زنم

دلم را ورق می‌زنم
به دنبال نامی‌که گم شد
در اوراق زرد و پراکنده این کتاب قدیمی

به دنبال نامی‌که من
ـ من شعرهایم که من هست و من نیست ـ

به دنبال نامی‌که تو
ـ توی آشنا، ناشناس تمام غزل‌ها ـ

به دنبال نامی‌که او
به دنبال اویی که کو؟

گریز از میان مایگی

نه چندان بزرگم
که کوچک بیابم خودم را

نه آنقدر کوچک
که خود را بزرگ…

گریز از میان‌مایگی
آرزویی بزرگ است؟

این روزها که می گذرد

این روزها که می‌گذرد
شادم
این روزها که می‌گذرد
شادم
که می‌گذرداین روزها
شادم
که می‌گذرد…

حرف آخر عشق

و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک من
آغاز می‌شود


برای آشنایی با نگاه یکی دیگر از شاعران زن معاصر به عشق و زندگی، می توانید مجموعه اشعار فروغ فرخزاد را نیز بخوانید. زبان و فضای آثار فروغ با قیصر امین پور تفاوت دارد و همین تفاوت، مقایسه شعرهای این دو شاعر را جذاب می کند.

اشعار نو قیصر امین پور

قیصر امین پور در شعر نو نیز از زبان ساده و تصویرهای قابل لمس استفاده می کند. قطار، جاده، آفتاب، پنجره، نامه، کتابخانه و تقویم در این شعرها فقط اشیای معمولی نیستند و هر کدام معنای گسترده تری پیدا می کنند.

ناگهان چقدر زود دیر می شود

حرف‌های ما هنوز ناتمام…

تا نگاه می‌کنی
وقت رفتن است،

باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود
آی…

ای دریغ و حسرتِ همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود!

روز مبادا

وقتی تو نیستی
نه هست‌های ما
چونان که بایدند
نه بایدها…

مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می‌خورم

عمری است
لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می‌کنم:
باشد برای روز مبادا!

اما
در صفحه‌های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد!

وقتی تو نیستی
نه هست‌های ما
چونان که بایدند
نه بایدها…

هر روز بی تو
روز مبادا است!

روز ناگزیر

این روزها که می‌گذرد، هر روز
احساس می‌کنم که کسی در باد
فریاد می‌زند

احساس می‌کنم که مرا
از عمق جاده‌های مه آلود
یک آشنای دور صدا می‌زند

آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است

آن روز ناگزیر که می‌آید
روزی که عابران خمیده
یک لحظه وقت داشته باشند
تا سربلند باشند

و آفتاب را
در آسمان ببینند…

آن روز
پرواز دست‌های صمیمی
در جستجوی دوست
آغاز می‌شود

روزی که روز تازه پرواز
روزی که نامه‌ها همه باز است
روزی که جای نامه و مهر و تمبر
بال کبوتری را
امضا کنیم
و مثل نامه‌ای بفرستیم

صندوق‌های پستی
آن روز آشیان کبوترهاست…

ای روز آفتابی
ای مثل چشم‌های خدا آبی
ای روز آمدن
ای مثل روز، آمدنت روشن

این روزها که می‌گذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم

اما
با من بگو که آیا، من نیز
در روزگار آمدنت هستم؟

دردهای من

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن درآورم

چامه و چکامه نیستند
تا به رشته‌ سخن درآورم

نعره نیستند
تا ز نای جان برآورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است

مردمی‌که چین پوستینشان
مردمی‌که رنگ روی آستینشان
مردمی‌که نام‌هایشان
جلد کهنه‌ شناسنامه‌هایشان
درد می‌کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه‌های ساده‌ سرودنم درد می‌کند

انحنای روح من، شانه‌های خسته‌ غرور من
تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم شکسته است
کتف گریه‌های بی‌بهانه‌ام
بازوان حس شاعرانه‌ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

ما عشق را به مدرسه بردیم

اعجاز ما همین است:
ما عشق را به مدرسه بردیم

درامتداد راهرویی کوتاه
در آن کتابخانه کوچک

تا باز این کتاب قدیمی را
که از کتابخانه امانت گرفته ایم
ـ یعنی همین کتاب اشارات را ـ
با هم یکی دو لحظه بخوانیم

ما بی صدا مطالعه می‌کردیم
اما کتاب را که ورق می‌زدیم

تنها
گاهی به هم نگاهی…

ناگاه
انگشت‌های «هیس!»
ما را
ز هر طرف نشانه گرفتند

انگار
غوغای چشم‌های من و تو
سکوت را
در آن کتابخانه رعایت نکرده بود!


اشعار شاعران معاصر هر کدام زبان و دنیای خاص خود را دارند. برای آشنایی با غزل های اجتماعی و عاشقانه یک شاعر معاصر دیگر، مجموعه اشعار سیمین بهبهانی نیز می تواند برای خواننده شعر فارسی جالب باشد.

شعر قیصر امین پور درباره بهار

بهار در شعرهای قیصر امین پور فقط تغییر فصل نیست. بیدار شدن خاک، شکفتن گل و آمدن پرستو می تواند نشانه زنده شدن، امید و آغاز دوباره باشد.

به قول پرستو: بهار آمده!

چه شد؟ خاک از خواب بیدار شد
به خود گفت: انگار من زنده ام!
دوباره شکفته است گل از گلم
ببین بوی گل می دهد خنده ام!

نوشتند چون حرف ناگفته ای
گل لاله را بر لب جویبار
چه شد؟ باز انگار آتش گرفت
همه گل به گل دامن سبزه زار

چنین گفت در گوش گل، غنچه ای:
نسیمی مرا قلقلک می دهد
زمین زیر پایم نفس می‌کشد
هوا بوی باد خنک می دهد

صدای نفس های نرم نسیم
به بازیگری گفت: اینک منم!
که با دست های نوازشگرم
گلی بر سر شاخه ها می زنم!

از این سوره ی سبز و آیات سرخ
کتاب زمین پر علامت شده
زمین گفت: شاید بهشت است این!
زمان گفت: گویا قیامت شده!

زمین فکر کرد: آسمانی شده
کبوتر گمان کرد: آبی شده
دل سنگ حس کرد: جاری شده
گل احساس کرد: آفتابی شده

به چشم زمین: برف ها آب شد!
به فکر کویر: آبشار آمده!
به ذهن کلاغان: زمستان گذشت!
به قول پرستو: بهار آمده!


طبیعت در شعر معاصر گاهی با امید، عشق و خاطره همراه می شود. این فضا را می توانید در بعضی از اشعار هوشنگ ابتهاج نیز ببینید؛ هرچند زبان، نگاه و شیوه بیان هر شاعر متفاوت است.

زیباترین اشعار قیصر امین پور درباره عشق، زندگی و خدا

کتاب های معروف قیصر امین پور

قیصر امین پور برای بزرگسالان، نوجوانان و علاقه مندان پژوهش ادبی کتاب نوشته است. بعضی از آثار او مجموعه شعر هستند و بعضی دیگر در گروه نثر و پژوهش قرار می گیرند.

نام کتابنوع اثر
تنفس صبحمجموعه شعر
در کوچه آفتابمجموعه رباعی و دوبیتی
آینه های ناگهانمجموعه شعر
گل ها همه آفتابگردانندمجموعه شعر
دستور زبان عشقمجموعه شعر
به قول پرستوشعر نوجوان
مثل چشمه، مثل رودشعر نوجوان
منظومه ظهر روز دهمشعر نوجوان
بی بال پریدننثر ادبی
شعر و کودکیپژوهش ادبی
سنت و نوآوری در شعر معاصرپژوهش ادبی

سخن پایانی

اشعار قیصر امین پور از عشق، زندگی، خدا، امید، جنگ، دلتنگی و گذشت زمان سخن می گویند. زبان ساده آثار او باعث شده است نوجوانان و بزرگسالان بتوانند با شعرهایش ارتباط برقرار کنند. بعضی شعرها کوتاه و مستقیم هستند و بعضی دیگر با تصویرهایی مانند قطار، رود، پرنده، آینه، گل و جاده، خواننده را به فکر کردن دعوت می کنند.

این مجموعه گلچینی موضوعی از آثار قیصر امین پور است و وارد زندگینامه مفصل شاعر نمی شود. برای خواندن نسخه های کامل و بررسی دقیق ترتیب اشعار، بهتر است به کتاب های منتشرشده این شاعر مراجعه شود.

استفاده از مطالب سایت چی شی در سایر سایت‌ها فقط با کسب مجوز کتبی امکان پذیر است.